تبليغاتX
غریب آشنا - می خوام با شراره های وجودم سرمای اطرافمو آب کنم می خوام جوونه بزنم
به نام حضرت دوست که هر چه به ما می رسد لطف وعنایت اوست
 

به نام او که عزیز و نازنین است

چند شب پیش که خسته از امتحان بر می گشتم ،درست تو همون ایامی که آسمون با برف و باروناش بغض دلشو واکرده بود و باد هم با سوز دلش همه رو نوازش می کرد ،درست همون موقع یه درخت توجه منو به خودش جلب کرد ،تو اون سرما که من حتی جرات پیاده روی رو نداشتم اون درخت داشت شکوفه می زد ،باورت می شه شکوفه.نمی دونم چطوری ولی داشت این کارو می کرد،چه صحنه با شکوهی بود . برام خیلی عجیب بود همه درخت ها مرده بودند همه جا بی روح بود ولی تو این خفقان و مرگ اون جوونه می زد، شکوفه می داد. منم می خوام تو این سرما و مرگ ،برات جوونه بزنم شکوفه بدم .می خوام اگه تموم دنیا هم مردن برای تو ،فقط به عشق تو ،برای یه لحظه دیدنت ،برای یه لحظه موندنت  زنده بمونم می خوام با شراره های وجودم سرمای اطرافمو آب کنم می خوام جوونه بزنم تا شاید اینطوری بتونم بهت بگم که چقدر دوستت دارم . 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 13:23  توسط شراره |