![]() |
![]() |
|
| به نام حضرت دوست که هر چه به ما می رسد لطف وعنایت اوست |
|
به نام او که همه دلها بی قرار اوست امروز صبح از کنار یه گنجشک رد شدم اما اون نپرید ،نترسید همونطوری آروم رو دو پای کوچولوش ایستاده بود.برام خیلی عجیب بود .یا اون من و مثل خودش پرنده دیده بود یااینکه اصلا منو ندیده بود{اگه اصلا ندیده باشه،یا به عنوان یه آدم به حساب نیاورده باشه چی وای....}..خوش به حال این پرنده و اون پرنده هایی که لبیک گویان پریدند تا آزادانه خود را به کوی محبوب برسونن و هی دورش بگردند و بگردند و بگردند به رهاییشون، بی تعلقشون و به عاشقیشون غبطه می خورم ،منم می خوام یه پرنده بشم رو آسمون دلت پرواز کنم آزاد و رها و هی دورت بگردم و بگردم و بگردم، بی وقفه، بی معطلی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم دی 1384ساعت 12:25 توسط شراره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
| پیوندها |
|
سیب سرخ خورشید شکوفه سیب کی فکرشو می کرد ؟! بی بی مهتاب اولين شب آرامش سرمایه هردلی حرفهایست که برای نگفتن دارد مژگان بانو آخرین فرصت آقا طیب جام جادویی |
|
RSS
|