تبليغاتX
غریب آشنا - آخه مگه می شه تو باشی و دلم نخواد بگه دوستت داره
به نام حضرت دوست که هر چه به ما می رسد لطف وعنایت اوست
 

به نام او که سرآِغازو پایان  کتاب زند گی ام به دست پر مهر او  نگاشته شده

یادته هر جا بودی چشمهام به دنبال تو بود

یادته همیشه تو این چشمهام نقش تو بود

یادته هر کی می خواست تو رو پیدا کنه

تو چشمهام نگاه می کرد، جای تو رو از تو چشمهام پیدا می کرد

هنوزم تو این چشمهام عکس تو نقاشی شده

نه نقاشی نه، بلکه حکاکی شده

هنوزم خود منم آدرستو از توی چشمهام می گیرم

اونه که تو و منو به پیش هم می رسونه

ولی عشقم اگه گاهی خودتو تو چشم من نمی بینی

گناه من نیست به خدا

تقصیر از اشک های یه عاشق که رو عکستو می پو شونه

آخه مگه می شه تو باشی و دلم نخواد بگه ،دوستت داره

 تو همیشه او نجا هستی تا ابد اینو بدون

همیشه مال من هستی تا ابد اینم بدون

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 14:58  توسط شراره |