تبليغاتX
غریب آشنا - می خوام بگم می شه
به نام حضرت دوست که هر چه به ما می رسد لطف وعنایت اوست
به نام خدای نا رفته ها و نا گفته ها

امروز ظهر ساعتموبرعکس بستم واز حالا به بعد هم میخوام همین کار وبکنم آخه خسته شدم از بس زمان هر کاری خواست کرد حالا دیگه نوبت منه یه عمری اون رفت وما دنبالش، حالا می خوام من اونودنبال خودم بکشونم، اونوکنترلش کنم، دیگه نمی خوام  برده اش باشم ، میخوام صاحبش باشم می خوام زمان فقط مال خودم باشه مال خود خودم، می خوام نذارم بیخودی وبی هدف جلو بره وعمرمنم با خودش ببره وتا بخوام به خودم بیام دیگه فرصتی نباشه. آخه میدونی وقتی ساعت چپه بسته باشه وقتی عقربه هاشونگاه می کنی می بینی کند تر حرکت می کنن، در خلاف جهت حرکت می کنن منم میخوام مثل ساعتم بشم می خوام خلاف باور ها برم ، دیگه بسه میخوام تو نا با ورها باشم، حرکت کنم، آره خلاف حهت، حتی خلاف جریان آب میخوام برم ، فقط برم همین وهمین فقط برم همه می گن نمی شه می خوا م بگم می شه ، می شه رفت آره میشه رفت و رسید......

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 16:47  توسط شراره |