![]() |
![]() |
|
| به نام حضرت دوست که هر چه به ما می رسد لطف وعنایت اوست |
|
به نام یکانه بی همتا خیلی وقت بود که نوشتنم نمی اومد ولی الانه بر گشته.راستش سرم خیلی شلوغ شده بود انقدر ضایع بودم که این جند وقته جندین بار sms اشتباه فرستادم...آخر ضایع بود..از این حرفا بگذریم می خوام برای تو بنویسم دلم برای صدا کردنت خیلی تنگ شده امامی خوام فریاد بزنم تا مطمئن شم که صدامومی بشنوی با اینکه می دونم که از نگاهمم می شنوی آره از نگاهم می شنوی . دلم می خواد بگم زمستون داره میره همه از خواب زمستونی دارن بیدار می شن پس من چی؟قلب یخ زدم منتظر گرمای دستای مهربونته پس کی؟پس کجا؟ همه از خوابه سرده زمستونی بیدار شدند الا من... نازنینم آروم از خواب بیدارم کن تا بد خواب نشم آخه خودت که می دونی اگه یهو از خواب بپرم جقدرپریشون می شم نوازشم کن که دلم برای ناز خریدناتو نوازشات تنگه تنگه عزیزکم قلمم هم دلتنگ واسه نوشتنه دوستت دارمه بهش اجازه می دی که برای تو بنویسه؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 0:21 توسط شراره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
| پیوندها |
|
سیب سرخ خورشید شکوفه سیب کی فکرشو می کرد ؟! بی بی مهتاب اولين شب آرامش سرمایه هردلی حرفهایست که برای نگفتن دارد مژگان بانو آخرین فرصت آقا طیب جام جادویی |
|
RSS
|