![]() |
![]() |
|
| به نام حضرت دوست که هر چه به ما می رسد لطف وعنایت اوست |
|
به نام او که عزیز و نازنین است چند شب پیش که خسته از امتحان بر می گشتم ،درست تو همون ایامی که آسمون با برف و باروناش بغض دلشو واکرده بود و باد هم با سوز دلش همه رو نوازش می کرد ،درست همون موقع یه درخت توجه منو به خودش جلب کرد ،تو اون سرما که من حتی جرات پیاده روی رو نداشتم اون درخت داشت شکوفه می زد ،باورت می شه شکوفه.نمی دونم چطوری ولی داشت این کارو می کرد،چه صحنه با شکوهی بود . برام خیلی عجیب بود همه درخت ها مرده بودند همه جا بی روح بود ولی تو این خفقان و مرگ اون جوونه می زد، شکوفه می داد. منم می خوام تو این سرما و مرگ ،برات جوونه بزنم شکوفه بدم .می خوام اگه تموم دنیا هم مردن برای تو ،فقط به عشق تو ،برای یه لحظه دیدنت ،برای یه لحظه موندنت زنده بمونم می خوام با شراره های وجودم سرمای اطرافمو آب کنم می خوام جوونه بزنم تا شاید اینطوری بتونم بهت بگم که چقدر دوستت دارم .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 13:23 توسط شراره |
|
|
به نام او که گفت بخوان خواستم که تو رو رو بوم به تصویر بکشم با رنگ مشکی اون چشمهاتو بکشم با رنگ گلی گل لباتو بکشم با رنگ طلا نور چشاتو بکشم با رنگ صدف صورت زیبا تو بکشم با رنگ قرمز دل گیراتو بکشم با چه رنگی عشق زیباتو،مهربونیت و صفا تو بکشم ؟ با رنگ آبی می کشم ،آبی خوبه ،اونو آبی می کشم ببخش منو اگه فقط پر شده از آبی و قرمز بوم من آخه جونم نتونستم چشاتو ،گل لباتو بکشم تو چشات یه دنیا راز بود قلمم پر از نیاز بود ،نکشید ونکشید تو سکوت اون لبات یه دنیا حرف بود قلمم همش تو لرز بود ،نکشید ونکشید اما قلمم خون دلت رو چه قشنگ برام کشید می دونم درست کشید ،آخه تو خون دلت ، خون دلت ، خون دلت راستی قلمم یه چیز دیگم برام کشید دیدی ،اون صفاتو مهربونی نگاتو چه قشنگ آبی کشید حالا دیدی که چرا بوم من فقط آبی خونی ای شده تو صفات غمامو کم کرد ،تو نگات خطامو کم کرد تو لبات صدامو کم کرد ،مهربونیت شبامو کم کرد صبر تو دلم رو آب کرد،صبر تو دلم رو آب کرد صبر تو دلم رو آب کرد،صبر تو دلم رو آب کرد دل تو خون دل منم خون برای دلتو ،خوب می دونی دل من داره می سوزه، آی می سوزه ،آی می سوزه واسه تو،خوب می دونی دیگه نپرس دیگه نمی خوام چیزی بگم،همه چی رو این بومه برات می گه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 17:49 توسط شراره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
| پیوندها |
|
سیب سرخ خورشید شکوفه سیب کی فکرشو می کرد ؟! بی بی مهتاب اولين شب آرامش سرمایه هردلی حرفهایست که برای نگفتن دارد مژگان بانو آخرین فرصت آقا طیب جام جادویی |
|
RSS
|